۱۳۹۱ آبان ۶, شنبه

ایرانی ستیزی


ا
یرانی‌ستیزی یا ایران ستیزی به احساسات و اعمالی که حاوی تبعیض، عملیات خصمانه، نفرت و یا پیش‌داوری علیه ایران و یا افراد مرتبط با ایران و فرهنگ ایرانی است گفته می‌شود و نقطه مقابل ایران دوستی قرار می‌گیرد.
به لحاظ تاریخی، تعصب علیه ایرانیان به ویژه در برخی اعراب وجود دارد که بهحمله اعراب به ایران باز می‌گرددکه در قالب ایران ستیزی نمود پیدا کرده‌است. اگرچه به تازگی احساسات و رفتارهای قابل توجه ایران ستیزانه در غرب و رسانه‌های بین‌المللی نیز به چشم می‌خورد.

ایران‌ستیزی در طول تاریخ 

کتاب دو قرن سکوت اثر عبدالحسین زرین‌کوب اشاره‌ای است به جریانات دو قرن ابتدایی سلطه اعراب به ایران که شامل تاثیر و نفوذ اعراب بر ادبیات، زبان، فرهنگ و جامعه ایرانی می‌شود.[۱]
عبدالحسین زرینکوب می‌گوید:[۲]
... استیلای عرب بدون غارت و انهدام و کشتار انجام نیافت. در برابر سیل هجوم تازیان، شهرها و قلعه‌های بسیاری ویران گشت. خاندانها و دودمانهای زیاد بر باد رفت. نعمتها و اموال توانگران را تاراج کردند و غنایم و انفال نام نهادند. دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و سبایا و اسرا خواندند. از پیشه وران و برزگران که دین مسلمانی را نپذیرفتند باج و ساوگران بزور گرفتند و جزیه نام نهادند. همه این کارها را نیز عربان در سایه شمشیر و تازیانه انجام می‌دادند. هرگز در برابر این کارها هیچکس آشکارا یارای اعتراض نداشت. حد و رجم و قتل و حرق، تنها جوابی بود که عرب خاصه در عهد امویان بهرگونه اعتراضی می‌داد. حکومت بنی امیه برای آزادگان و بزرگ زادگان ایران قابل تحمل نبود زیرا بنیاد آنرا بر کوچک شماری عجم و برتری عرب نهاده بودند. طبقات پایین‌تر نیز بسختی می‌توانستند آن را تحمل نمایند. زیرا آنها نه از خلیفه و عمال او نواختی و آسایشی دیده بودند و نه تعصبات دینی دیرینه را فراموش کرده بودند. عبث نیست که هر جا شورشی و آشوبی بر ضد دستگاه بنی امیه رخ می‌داد، ایرانیها در آن دخالت داشتند. خشونت و قصاوت عرب نسبت به مغلوب شدگان بی‌اندازه بود. بنی امیه که عصبیت عربی را فراموش نکرده بودند حکومت خود را بر اصل «سیادت عرب» نهاده بودند. عرب با خودپسندی کودکانه‌ای که در هر فاتحی هست، مسلمانان دیگر را موالی یا بندگان خویش می‌خواندند. تحقیر و ناسزایی که در این نام ناروا وجود داشت کافی بود که همواره ایرانیان را نسبت بعرب بدخواه و کینه توز نگهدارد اما قیود و حدود جابرانه یی که بر آنها تحمیل می‌شد، این کینه و نفرت را موجه تر می‌کرد. بیداد و فشار دستگاه حکومت سخت مایه نگرانی و نارضایی مردم بود. مولی نمی‌توانست بهیچ کار آبرومند بپردازد. حق نداشت سلاح بسازد و بر اسب بنشیند. اگر یک مولی نژاده ایرانی، دختری از بیابان‌نشینان بی نام و نشان عرب را بزن می‌کرد، یک سخن چین فتنه‌انگیز کافی بود که با تحریک و سعایت، طلاق و فراق را بر زن و تازیانه و زندان را بر مرد تحمیل نماید. حکومت و قضا نیز همه جا مخصوص عرب بود و هیچ مولی ای باینگونه مناصب و مقامات نمی‌رسید. حجاج بن یوسف بر سعید بن جبیر که از پارساترین و آگاه ترین مسلمانان عصر خود بود منت می‌نهاد که او را با اینکه از موالی است، چندی به قضای کوفه گمارده‌است. نزد آنها اشتغال به مقامات و مناصب حکومت در خور موالی نبود؛ زیرا که با اصل سیادت فطری نژاد عرب منافات داشت. اما این ترتیب نمی‌توانست دوام داشته باشد. زیرا عرب برای کشورداری و جهانبانی ذوق و استعداد و تجربه کافی نداشت.
از ابوریحان بیرونی در کتاب اثرهای مانده از قرن‌های گذشت نقل شده‌است:
وقتی قتبیه بن مسلم سردار حجاج، بار دوم بخوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می‌نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آنکه رفته رفته مردم امی ماندند و از خط و کتابت بی بهره گشتند و اخبار آنها اکثر فراموش شد و از میان رفت.[۳]
به نقل از زرین‌کوب در کتاب دو قرن سکوت، با وجود چنین رویدادهایی، اعمال سیاست‌های ضد ایرانی اعراب را نمی‌توان انکار نمود.[۴] همچنین در کتاب الأغانی نوشته ابوالفرج اصفهانی به شکنجه فارسی‌گویان اشاراتی شده‌است.[۵]
سرکوب زبان فارسی
پس از فتح ایران به دست اعراب، در دوران حکومت امویان، اعراب زبان عربی را به عنوان زبان اصلی سرزمین‌های خود انتخاب و آن را به ساکنان سرزمین‌های زیر سلطه خود تحمیل کردند. در پی نارضایتی حجاج بن یوسف از ترویج زبان فارسی در دیوان‌ها، وی دستور جایگزین کردن زبان تمام کشورهای تحت سلطه با عربی را حتی در صورت نیاز با توسل به زور صادر نمود.[۶]

ایالات متحده آمریکا [ویرایش]

رسانه‌ها، اندیشگاه‌ها و دولت [ویرایش]

ان کولتر خبرنگار آمریکایی از اصطلاح «کله‌عمامه‌ای» برای اشاره به ایرانیان استفاده می‌کند[۷] و برنت اسکوکرافت مردم ایران را «فرش فروش» خطاب قرار می‌دهد. همچنین روزنامه کلمبوس دیسپچ در سال ۲۰۰۷ میلادی کاریکاتوری را به چاپ رساند که در آن ایران را یک فاضلاب و مردم آن را سوسک نشان می‌داد.[۸] در همین سال دبرا کاگان کارمند سابق پنتاگون نیز با بیان «من از همه ایرانیان متنفرم» گروهی از اعضای پارلمان بریتانیا را متعجب ساخت.[۹] در سال ۲۰۰۹ میلادی در کنفرانس کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل، مارتین کرامر استاد دانشگاه هاروارد در مورد خطر پذیرفتن ایرانیان آمریکا برای نزدیک شدن به قدرت هشدار داد:«ایران می‌تواند اهرمی در پس چهره ایرانیان آمریکا باشد، افرادی که بسیاری از آن‌ها جایگاه‌های حساسی در اندیشگاهها و حتی دولت دارند.»[۱۰]

به تصویر کشیدن ایران و ایرانی‌ها در هالیوود [ویرایش]

هالیوود از دهه ۱۹۸۰ و بخصوص ۱۹۹۰ میلادی، شخصیت‌های منفی از ایرانیان[۱۱] را در مجموعه‌های تلویزیونی نظیر ۲۴،[۱۲] جان دو، بربال‌های عقاب (۱۹۸۶)[۱۳] و فرار از ایران: خوشحالی کانادایی (۱۹۸۱ برپایه داستانی حقیقی) به تصویر می‌کشد.[۱۴] و همچنین در سری سوم فیلم ترانسفورمرز نیز این واقعه به چشم می‌خورد.

بدون دخترم هرگز [ویرایش]

اسکندر [ویرایش]

در سال ۲۰۰۴ میلادی، فیلم اسکندر به کارگردانی الیور استون ساخته شد که در آن ایرانیان به طرز منفی و نادرستی به تصویر کشیده شده‌اند.[۱۵][۱۶]

۳۰۰ [ویرایش]

فیلم ۳۰۰ محصول سال ۲۰۰۷ میلادی، فیلمی با اقتباس از رمان گرافیکی فرانک میلرمتعلق به سال ۱۹۸۸ است که به واسطه نژاد پرستی[۱۷] در به تصویر کشیدن سربازان ایرانی در جنگ ترموپیل مورد انتقاد قرار گرفته بود. منتقدان در ایالات متحده و نقاط دیگر جهان یادآور شده‌اند که سیاست غرب علیه ایران در رابطه با سیر تاریخی این کشور، نمایش ایرانی‌ها به عنوان افرادی فاسد، خوش‌گذران و شیطانی در مقابل یونانی‌های نجیب است.[۱۸] همزمان با پخش جهانی این فیلم و پخش نسخه کپی فیلم در تهران و خبر موفقیت آن در باکس آفیس، آزاده معاونی روزنامه‌نگار مجله تایم، خشم و ناراحتی مردم را گزارش کرد.[۱۹]

جهان عرب [ویرایش]

عجم [ویرایش]

نوشتار اصلی: عجم
با استناد به دانشنامه بریتانیکا کلمه عجم در زبان عربی اشاره‌ای بخصوص به فارسی زبانان است و به معنای فردیست که توانایی تکلم صحیح را ندارد.[۲۰] (مشابه کلمه نموی (لال، خاموش) در بین اسلاوی‌ها که اشاره‌ای است به آلمانی‌ها.) در حقیقت عجم در مقابل معنای تکلم صحیح و درست زبان عربی است.[۲۱] در لغتنامه دهخدا نیز عجم به معنای کند زبانان و غیر عرب آمده‌است.[۲۲]
شایان ذکر است که عجم در لغتنامه عربی برای تمام غیرعرب‌ها به کار می‌رود و به دفعات توسط ابن خلدون در مقدمه ابن خلدون به این شکل به کار رفته‌است. هرچند اعتقاد بر این است[۲۳] که اشاره ابن خلدون به فارسی زبانان می‌باشد. علاوه بر این کلمه عجم ریشه در ع-ج-م دارد و به معنای ناواضح، مبهم، غیرقابل درک است.[۲۴][۲۵][۲۶][۲۷]
  • ادعای برتری نژاد عرب بر عجم
بعضی طرفداران برتری نژادی چنین گفته‌اند: {{نقل قول|در زیر دلیل‌های علمی با استناد به بزرگان می‌آوریم که نژاد عرب و زبان عرب بر عجم و زبان عجم برتری دارد.[۱] قال شیخ الإسلام ابن تیمیة فی کتابه "اقتضاء الصراط المستقیم": أن جنس العرب أفضل من جنس العجم: عبرانیهم وسریانیهم، رومهم و فرسهم وغیرهم، وأن قریشاً أفضل العرب. [۲] گفت ابن تیمیه در کتابش ضرورتهای راه راست: بدرستی که نژاد عرب برتر است از نژادهای دیگر: برتر است از عبرانی- سریانی- رومی- فارس- و سایر نژادها"

اسلام شیعه و ایرانیان [ویرایش]

عصر مدرن [ویرایش]

یک نمونه از ایران ستیزی در یک قرن گذشته را می توان در حوادث مکه سال ۱۳۲۲ و گردن زدن یک جوان حج گزار بی گناه ایرانی به نام ابوطالب یزدی دانست. مورد دیگر کشتار حج سال ۱۳۶۶ است که طی آن تعدادی از زایران ایرانی کشته شدند.[۳] [۴] مورد دیگر را می توان در کشتار حاجیان در مکه (۱۳۶۶) مشاهده نمود. این دو نمونه ایران ستیزی و شیعه ستیزی وهابیون عربستان است.

جنگ ایران و عراق [ویرایش]

در سال ۱۹۸۰ کشور عراق با حمایت گسترده مالی کشورهای عربی به ایران حمله کرد، صدام حسین، رهبر وقت عراق این جنگ را به تقلید از نخستین تجاوز اعراب به ایران، قادسیه دوم نامید. او ایرانیان را حیواناتی می‌خواند که به همراه یهودیان و مگس هیچگاه نباید آفریده می‌شدند.[۲۸][۲۹][۳۰]این جنگ که با حمایت عمده کشورهای عرب[۳۱] آغاز شده بود، به مرگ در حدود یک میلیون ایرانی و از میان رفتن خاندانهای بسیاری انجامید.

دوران باستان [ویرایش]

اعراب [ویرایش]

ریچارد فرای معتقد است که بحران نگرش‌های ایرانی‌ستیزی اعراب اینگونه خلاصه می‌شود:[۳۲]
اعراب دیگر نقش ایران و زبان فارسی را در شکل‌گیری فرهنگ اسلامی درک نمی‌کنند. شاید می‌خواهند گذشته‌ها را از یاد ببرند، اما با چنین کاری شالوده معنوی، موجودیت اخلاقی و فرهنگی خود را از میان می‌برند...

یونانی‌ها و رومی‌ها [ویرایش]

یونانیان ایرانی‌ها را «بربر» می‌خواندند. اما این لزوماً معنی بدی نداشت، درواقع آن‌ها به هر غیریونانی‌زبانی «بربر» می‌گفتند. در ذهن آن‌ها بسیاری از «بربر»ها کاملاً متمدن بودند و یونانیان خود از تمدن و دستاوردهای همسایگان خویش ازجمله پارس‌ها باخبر بودند. منتها مثل اغلب مردمان دیگر در آن دوران یونانی‌ها هم فرهنگ اقوام دیگر را بیگانه و نتیجتاً در سطحی پایین‌تر می‌دیدند.[۳۳]

اسکندر مقدونی [ویرایش]

برای بیشتر زرتشتیان و ایرانیان، اسکندر مقدونی به عنوان نابودگر اولین امپراتوریشان و خراب کننده پرسپولیس شناخته می‌شود. عمومآ منابع تاریخی برنامه‌ای برای یا بدنام کردن و یا ستایش کردن از اسکندر داشته‌اند. حتی در میان خود ایرانی‌ها هم چنین چیزی دیده می‌شود. با وجود این که برخی مورخان ایرانی از جنبه‌های منفی کشورگشایی اسکندر را بیان کرده‌اند، اکثر نویسندگان قرون وسطی دیدگاه متفاوت و بسیار مثبت‌تری را نسبت به او داشته‌اند. که شاید ریشه در بعضی تصمیمات و سیاست‌های اسکندر پس از سرنگونی سلسله هخامنشی داشته باشد.[نیازمند منبع]
در ادب فارسی در قرون وسطی، اسکندر چهره یک فاتح را ندارد بلکه بیشتر به عنوان رهبر در سیر و سلوک برای یافتن حکمت و معرفت دیده می‌شود. بسیاری از نویسندگان فارسی نوشته‌هایی مانند اسکندرنامه نظامی گنجوی دارند.

قرون وسطی [ویرایش]

عهد مغول [ویرایش]

رنسانس تا معاصر [ویرایش]

استعمارگران [ویرایش]

پاتریک کلاوسون می‌نویسد[در کجا؟]:
از روزگار هخامنشی، ایرانیان تحت حفاظ جغرافیایی بودند. اما کوههای بلند و دشت‌های وسیع فلات ایران دیگر سپری در برابر ارتش روس و ناوگان بریتانیانبودند. ایران در ظاهر و باطن، خرد شده بود. در آغاز قرن نوزدهم، آذربایجان،ارمنستان، بیشتر گرجستان و افغانستان، به طور کامل ایرانی بودند، اما در آخر قرن، اکثر این نواحی در نتیجهٔ عملیات نظامی اروپاییان، از دست رفته بود. ایران از دست رفتن قسمت‌هایی از خاکش را، به صورت حس قربانی شدن و تمایلی برای تفسیر اعمال اروپاییان از طریق عینک تئوری توطئه، بیان کرد. که این به نوبه خود به شکل‌گیری ناسیونالیزم ایرانی در قرن بیست‌ویک کمک کرده‌است.

امپراتوری روسیه [ویرایش]

کلنل لیاخف روسی که مجلس ایران را به توپ بست
ایران بیش از تمام قدرت‌های استعماری دیگر، به امپراتوری روسیه قلمرو واگذار کرده‌است.[که گفته؟]

درحالی که پرتغالی‌ها، بریتانیایی‌ها و هلندی‌ها برای جنوب و جنوب شرق ایران تضعیف شده در دورهٔ صفوی رقابت می‌کردند، روسیه در شمال کاملآ بی‌رقیب بود و برای استقرار نفوذ در بخش‌های شمالی ایران به سمت جنوب سرازیر شده بود.
حکومت قاجار، بیمار از سیاست داخلی متوجه شد که قادر به رودررویی (اگر نگوییم که حتی متوجه نشدند) با خطر شمالی روسیه نیست. دربار شاهنشاهی، ضعیف و ورشکسته تحت فرمان فتحعلی‌شاه مجبور به امضا قرارداد رسوایی‌آور گلستان در ۱۸۱۳ م شد، که بعد از شکست تلاش‌های عباس‌میرزا برای آرام کردن جبهه شمالی ایران، به امضای قرارداد عهدنامه ترکمنچای منجر شد.[نیازمند منبع]
با پیشروی مداوم امپراتوری روسیه به سمت جنوب در جریان دو جنگ ضد ایران و قراردادهای گلستان و ترکمنچای در جبهه‌های غربی، به علاوه مرگ نابه‌هنگام عباس‌میرزا در ۱۸۲۳ م و قتل وزیر اعظم ایران (میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام)، ایران پایگاه سنتی خود در آسیای میانه را به ارتش تزار روس واگذار کرد. ارتش روسیه سواحل آرال را در ۱۸۴۹ م، تاشکند را در ۱۸۶۴ م، بخارا را در ۱۸۶۷ م، سمرقند را در ۱۸۶۸ م و خیوه و آمودریا را در ۱۸۷۳ م اشغال کرد. پیمان آخال اوج شکست‌های ایران در برابر قدرت جهانگیر روسیه بود.
در انتهای قرن نوزدهم، تسلط روسیه چنان رسمیت یافت که تبریز، قزوین و گروهی دیگر از شهرها توسط روس‌ها اشغال شدند و حکومت مرکزی در تهران هیچ قدرتی حتی برای انتخاب وزرای خود بدون تایید کنسولگری‌های روس و انگلیس، نداشت. برای نمونه مورگان شوستر، زیر فشار عظیم بریتانیا و روسیه به دربار شاهی، وادار به استعفا شد. شوستر در کتاب «خفه کردن ایران» که یک انتقاد تند از روسیه و بریتانیا است، جزئیات این ماجراها را برشمرده‌است.[یادکرد شوستر؟]

هرچند مداخله‌های روسیه بعد از به قدرت رسیدن بلشویک‌ها، با جمهوری سوسیالیستی شوروی ایران در ۱۹۲۰ و پس از آن جمهوری کوته عمر مهاباد، که آخرین تلاش اتحاد شوروی برای برپایی جمهوری کمونیستی در ایران بود، ادامه یافت.
پایان جنگ جهانی دوم آغازی بر نفوذ آمریکا در صحنهٔ سیاست ایران بود. با آغاز جنگ سردآمریکا بر ضد شوروی، ایالات متحده سریعآ برای تبدیل ایران به بلوک ضد کمونیستی تلاش کرد که باعث ازمیان رفتن تأثیر شوروی بر ایران، در سال‌های آتی شد.
هنگام جنگ ایران و عراق، اتحاد شوروی به بزرگ‌ترین حامی نظامی صدام حسین تبدیل شد.[نیازمند منبع]

امپراتوری بریتانیا [ویرایش]

کاریکاتوری در یک مجله فکاهی انگلیسی(پانچ) در سال ۱۹۱۱ م، بازی بزرگ: شیر (انگلیس) به خرس (روس) می‌گوید: اگر همدیگر را نمی‌فهمیدیم، شاید می‌پرسیدم روی رفیق کوچکمان گربه (ایران) چه کار می‌کنی؟
سابقهٔ بریتانیا در دخالت در سیاست‌های ایران، از تمامی کشورهای اروپایی بیشتر است. این مداخله سریعاً به یکی از سیاست‌های استعماری به نفع کمپانی هند شرقی و بر ضد ایران تبدیل شد. با ورود روسیه به عنوان رقیب، این عرصه،بازی بزرگ نام گرفت.[نیازمند منبع]
در موقعیت‌های بی‌شماری، حکومت بریتانیا ضد ایران (چه علیه حکومت ملی چه منافع آن) عمل کرده‌است. عهدنامه گلستان به سال ۱۸۱۳ م و به دنبال آن عهدنامه ترکمانچای، هردو توسطسرگوراوزلی بدنام و به کمک دفتر روابط خارجی بریتانیا تنظیم شدند. در واقع، بعد از شکست دادنناصرالدین شاه در هرات به سال ۱۸۵۷، مرزهای شرقی و جنوبی ایران توسط بریتانیا معین شدند. دولت بریتانیا در دهه ۱۸۶۰ فردریک جان گلدسمیداز بخش تلگراف هندو-اروپایی را مامور مشخص کردن مرزهای بین ایران و هند کرد. در ۱۸۷۲ م، شاه قراردادی را با بارون جولیوس دو رویتر امضا کرد، که جرج ناتانائیل کرزن (یکی از بزرگ‌ترین مردان حکومتی دوران خود) درباره آن گفته‌است[در کدام منبع؟]:
کاملترین و غیرعادی ترین تسلیم تمام منابع صنعتی یک قلمرو پادشاهی به دستان بیگانه، که تاکنون تصور آن می‌رفته‌است...

چنین نگرش منفی‌ای را به خصوص می‌توان در فتوای تحریم تنباکو دید که توسط میرزای شیرازی داده شد. این فتوا باعث شعله‌ور شدن خشم مردم بر ضد حضور بریتانیایی‌ها در ایران در مقابل سیاست بی‌سروته خاندان بی‌تفاوت قاجار شد.

ردپای بریتانیا همچنین در پیدایش نقشه تهاجم عراق به ایران در سال ۱۹۸۰ م دیده می‌شود. این مطلب در مقاله‌ای در روزنامه نیویورک تایمز در ابتدای جنگ ایران و عراقگزارش شده‌است. نکات مهم این گزارش این است[یادکرد گزارش؟]:
  1. یک نقشه تهاجم با جزئیات در سال ۱۹۵۰ م برای ارتش عراق توسط مشاور نظامی بریتانیا برای عراق، ۳۰ سال پیش از تهاجم صدام حسین به ایران تهیه شده بود.
  2. پیش‌نویس اصلی این طرح از سال ۱۹۳۷ توسط بریتانیا در دست تهیه بوده‌است؛ محورهای اصلی پیشروی که در طرح شرح داده شده‌اند، مشابه همان است که در تهاجم عراق به ایران در ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ م انجام شد.
  3. هدف اصلی این طرح «... فراخوانی نیروهای عراقی برای اشغال استان خوزستان، مذاکره برای متارکهٔ جنگ با حکومت ایران که شامل تسلیم این استان به عراق... همچنین آزادی مردم عرب‌زبانی که در خوزستان زندگی می‌کنند باشد». به طور مشخص تغییرات متوالی در حکومت عراق در طی سی سال بعدی، اهدف اصلی طرح بریتانیا را تغییر نداد؛ تنها در اثر گذشت زمان طرح به روز شد.
دولت انگلیس در سال ۱۲۱۹ خورشیدی، نام دریای بریتانیا را برای خلیج فارس به کار بردند اما این نام پذیرشی نیافت و آن را رها نمودند.
انگلیسی‌ها اولین کسانی بودند که عرب‌ها را تحریک به استفاده از نام جعلی خلیج عرب به جای خلیج فارس کنند.

ایالات متحده آمریکا [ویرایش]

دیدار دونالد رامسفلد با صدام در جریان جنگ ایران و عراق (سال ۱۳۶۱)
بعد از انقلاب اسلامی ایران و روی کار آمدنحکومت جمهوری اسلامی ایران و مخالفت شدید ایشان با موجودیت اسرائیل، آمریکا به نوعی جنگ تبلیغاتی علیه ایران دست زده‌است. در این میان غرب سعی کرده در کنار به تصویر کشیدن اسرائیل به عنوان کشوری حامی دموکراسی و مردم‌سالار، ایران را کشوری باحکومتی تحت اختیار روحانیت کوته‌نظر جلوه دهد.[۳۴]

اعمال اسلامگرایان در قبال فرهنگ و تاریخ ایران [ویرایش]

نوروز و چهارشنبه سوری [ویرایش]

مرتضی مطهری در مورد نمادهای باستانی ایران (نوروز و چهارشنبه سوری)اینگونه گفته‌است:
بخدا ننگ این مردم است که روز سیزده و این ایام را بعنوان جشن سیزده بدر بیرون میرن. ننگ باشه بر اینها که بعنوان پرورش افکار این‌ها را به مردم نمی‌گویند و شما احمقها هم این حرکات را هر سال انجام می‌دهید بلکه آنها شما بدبختهای احمق را تمجید می‌کنند تشویق می‌کنند اینها از اسلام نیست اینها ضد اسلام است... نیاکان ما در گذشته جشن می‌کردن؛ پس ما هم باید چنین کنیم چهار شنبه آخر سال می‌شود؛ بسیاری از خانواده‌ها که باید بگویم خانواده احمقها آتش روشن می‌کنند و هیزمی روشن می‌کنند و آدمهای سر و مر و گنده با آن هیکلهای نمی‌دانم چنین و چنین از روی آتش می‌پرن که‌ای آتش زردی من از تو سرخی تو از من این چقدر حماقت است خب چرا چنین می‌کنید می‌گویند پدران ما چنین می‌کردند ما نیز چنین می‌کنیم اگر پدران شما چنین می‌کردند و شما می‌بینید که آن کار احمقانه‌است و دلیل خریت پدران شما است رویش را بپوشید چرا این سند حماقت را سال به سال تجدید می‌کنید؛ این یک سند حماقت است که شما هی می‌کوشید که این سند حماقت را زنده نگهدارید و بگویید ماییم که چنین پدران خری داشته‌ایم... پس شما باید بگویید که الحمدالله در روز نحس قرار نگرفته‌ایم؛ اتفاقا باید بدانیم که الان تمام روزهای ما نحس هست روز اول فروردینماه هم نحس است بین روز اول و دوم و سوم و چهارم فروردین؛ دوازدهم و سیزدهم فروردین هم نحس است ما از این نحس باید خارج بشیم چه باید بکنیم؟؛ بریم بیرون سبزه‌ها را گره بزنیم از نحسی خارج می‌شیم؟ با سمنو پختن از نحسی خارج می‌شیم؟ با پهن کردن سفره هفت سین از نحسی خارج میشیم؟ بیچاره بد بخت چرا خانه ات را ول می‌کنی میری بیرون؛ از این کارهای زشت بیا بیرون از این عادت زشت بیرون بیا؛ از این حرکات زشت خودت خارج شو تا از نحوسات بیای بیرون از این حرکات زشت و کثیف و پلید که به آن گرفتار هستی خارج شو تا از نحوست بیای بیرون سیزده چه گناهی دارد؟ از سمنو چه کاری ساخته‌است؟ از سبزه و هفت سین چه کاری ساخته‌است؟[۳۵]

کوروش بزرگ [ویرایش]

مقاله غیر آکادمیک در مورد کوروش بزرگ وهخامنشیان که ایرانیان باستان را مورد تخطئه قرار داده‌است

آرش کمانگیر [ویرایش]

به دستور دادستان ساری، تندیس آرش کمانگیر و اسبانش در ساری جمع آوری و نابود شدند[۳۶]

شاهنامه فردوسی [ویرایش]

نقاشی دیواری میدان فردوسی مشهد به طول ۵۰۰۰ متر مربع و با موضوع شاهنامه فردوسی یکی از طولانی ترین نقاشی‌های دیواری کشور بود پس از گذشت چند ماه از بهره برداری به صورت شبانه کاملا محو شد. جای نقاشی‌های شاهنامه را نوشته‌هایی با عنوان «ملک موقوفه آستان» و «اداره حفاظت املاک و اراضی آستان قدس» گرفته‌است. علی حامدمقدم، سخنگوی شهرداری مشهد، گفته‌است که آستان قدس رضوی، "یکشنبه شب، در اقدامی بی‌سابقه بزرگترین نقاشی دیواری کشور" را پاک کرد.[۳۷]

سردار آریوبرزن [ویرایش]

در پی درخواست فرمانده سپاه پاسداران در استان کهگیلویه و بویراحمد - عوض شهابی فر - برای تخریب تندیس آریو برزن[۳۸] دادستان یاسوج، فرمان پائین آوردن تندیس را صادر کرد[۳۹]

بابک خرمدین [ویرایش]

مسعود نقره کار در مورد دیدگاه اسلامیون می‌نویسد[۴۰][۴۱]:
  1. روزنامه جمهوری اسلامی" در رابطه با بزرگداشت بابک خرم دین که در قلعه بابک (منطقه کلیبر آذربایجان شرقی) برگزار شد، پیشاپیش این گونه به پیشواز رفت: «بابک خرم دین مزدکی و آدمکش بود».
  2. آیت الله موسوی اردبیلی دربارهبابک خرم دین گفت: «بابک خرم دین، کسی بود که اردبیل را تاراج کرد و در منطقه عرشه اردبیل به قدر موی سر به کشتار مردم اقدام کرد و تأثرانگیز است که بابک خرم دین به عنوان یکی از مفاخر اردبیل مطرح می‌شود در حالی که او مزدکی و آدم کش بوده‌است.»
  3. آیت الله صافی گلپایگانی نیز در جواب یک سوال درباره بابک خرم دین نوشته‌است: «شبهه‌ای در کفر و الحاد بابک خرم دین نیست. ترویج افکار و دفاع از مواضع او ترویج باطل و معارضه با اسلام و برای تضعیف هویت اسلامی جامعه‌است و صرف بیت المال و مال شخصی در جهت اشاعه نام و یاد او همه حرام است. باید مسئولین امور جداً از این گرایش‌ها جلوگیری نمایند.»
  4. مرتضی مطهری نیز در "پانزده گفتار" گفته‌است: «بابک با ایرانی‌ها می‌جنگید نه با اعراب. بابک را ایرانی‌ها کشتند و ۲۵۰ هزار کشته دادند. ایرانی‌ها که با بابک می‌جنگیدند گرزی داشتند به نام کافرکوب. بابک با اسلام و مسلمین می‌جنگید.»

پیوند به بیرون [ویرایش]

  • نماهنگی از مصاحبه نماینده مجلس مردم عراق با تلویزیون قطر که در آن وی یک روزنامه نگار مخالف و مخاطب خود را تهدید کرده و «دروغگوی ایرانی» نامیده و سپس می‌گوید «اینها همان‌هایی هستند که صدام شهید را کشتند... و همانهایی اند که خلفای راشدین ابوبکر و عمرابن الخطاب را به قتل رسانیدند.»(نسخه کپی نماهنگ)
  • میراث پان عربیسم
  • [۵]
  • کتاب ابوطالب یزدی، نویسنده قاضی عسکر [۶]
  • ایران و اعراب[۷]


۱۳۹۱ مهر ۲۹, شنبه

عارف قزوینی در پاسخ به سلیمان نظیف عثمانی :تو را جسارت توهین به دولت ایران نبود اینهمه بی عرضه گر نبود سفیر


من در این غم که سکندر ز چه ایران آمد
تو به فکری ز چه بر چشمه حیوان نرسی
عارف قزوینی






سلیمان نظیف از ادبا و نثر نویسان معروف ترک است و از رجال حکومت عثمانی. چون اصلن از جوار کردستان است پس به اغلب احتمال خون ایرانی دارد. تاثیر این خون را در علائم صورت و طرز تفکر و واحساسات بسیار شاعرانه او آشکار است ولی از طرف دیگرقریحه و عادت ترک دارد و آثار آن نیز در طغیان فکری و یغمای ادبی او پیداست. در سال ۱۳۳۶ هجری سلیمان نظیف در اسلامبول روزنامه حادثات را می‌نوشت.
در این هنگام نمایندگان ایران در پاریس تصحیح حدود می‌خواستند و سلیمان نظیف از این خبر عصبانی شده بود و در چندین نمره حادثات بر هر انچه ایران و ایرانی بود سخت تاخت اورده بود و معنویات ملت ایران را معروض یغمای علم ترکانه خود ساخت!
در این هنگام عارف در اسلامبول بودو این قصیده را در پاسخ نیش‌های قلم این نویسنده ترک ساخت. اگر کسی عبارات زشت و هجوهای یغمایی نظیف را که در مقابل خیال ایران هرگز محافظت ننموده است بخواند خواهد فهمید که پاسخش همیناست که عارف داده.
سلیمان نظیف با اینهمه از جمله ادبای معدود عثمانی است که با زبان و ادبیات ما نیک آشنایی دارد. بنابراین طبعن مزاجش با وقت و تمدن شرقی الفتی دارد. امروز در دیار عثمانی توران پرست‌هایی هستند که از آدم و حوا گرفته تمام ملل عالم راترکی‌نژاد می‌کنند!
اگر این عتیقه‌شناسان و تاریخ سازان (تورک) همتی نمایند در آینده بشر جهانی دیگر خواهد داشت و مردم خواهند فهمید که تمدن آن نیست که مصری‌ها اهرام از سنگ تراشیدند و یونانی‌ها مجسمه از مرمر بلکه آنست که چنگیز مناره از کله انسان ساخت!
اکنون نیز چند نفر مشغول ساختن تاریخ و عید و عادات و سن و سال برای (آذربایجان) نوزاد خودرو یعنی باکو و حوالی ان هستند! ترکی زبان بودن آذربایجان حقیقی هم روغنی به چراغ این ترکبازان تازه می‌افزاید. اشاره عارف بر این خیال در تصنیف شهناز خودش نیز از همین راه است و در همین تاریخ قصیده زیر:





زمن بگو به سلیمان نظیف تیره ضمیر
که‌ای برون توچون شیر و اندرون چون قیر
برون ز کُرد شود اولیاء؟ معاذالله!
تنور می‌شود از چوب ساخت؟ گوش مگیر
ز!!! غیر خریت ندید کس زینهار
چو کُرد ترک شود خر بیار و معرکه گیر!
دیار بکر تو می‌خواستی بماند بکر
زدند مسقط راس تو را رنود به کیر
تو تا خیال دفاع از دیار بکر کین
نکرده عطف عنان رفت از کفت ازمیر
فغانت از سر درد است چون که می‌دانم
فغان کند به ته دیگ چون رسد کفگیر
اگر به مجلس صلح جهان به ترکان راه
نداده‌اند -زایرانیان بود تقصیر؟
نوشته دست قضا حکمت که محکومید
به مرگ. ینجه نشاید فکند با تقدیر
هر آنکه زندگیش بار عار آرد و ننگ
نهال عمرش برکنده به بود از زیر
همیشه روح تمدن ز (آغوز...!!!) منزجر است
زمن مرنج-حقیقت چو بشنوی بپیذیر
تو را که کودک دیروزی است دولتتان
کجا رواست که شوخی کند به دولت پیر؟
عشیرتی که ندارد درفش و عار و تبار
رسیده است ز دزدی به کاخ و تاج و سریر
به دولتی که چندین هزار سال بدید
حوادثات و در ارکان او نشد تغییر
تورا به وجدان (دانم اگر چه نیست ترا)
رواست که کان به چنین دولتی کند تحقیر؟
نژاد ایران با(آغوز...!!!) انچنان مانَد
که کس شبیه نماید جریر را به حصیر
خیال ((آذرآبادگانت)) اندر سر
فتاده بود -تو زین پس بدین خیال بمیر
ز خال لب -شکن طره=چین زلف به سر
خیال کرده که تا هندوچین کنی تسخیر؟
دگر گمان تو زده زهی خجالت و شرم
کمان بدار‌ای کمان دار سخت بی‌تدبیر
ر‌ها نمکنمت تا که کام من بخشی
گرفتمت که نکردی خیال عالمگیر
اگر چه حافظ ببخش از غلط بخشی
به خال ترک سمرقند را ز عصری دیر
عجب مدار که من هم به یک کرشمه چشم
ز بعد صلحاگر سهم ما شود کشمیر
دهم به غمزه ترکان هر آنچه باداباد
که این حقیرمتاعی است یادگار حقیر
تو گفتی: ایرانی بگرفته راه ترکستان
نمی‌رسد بسوی کعبه-زانکه نیست بصیر
بدانکه کعبه ایران دوتا-یکی بلخ است
یکی‌‌ همان که برونشد ز شست تات چون تیر!
از این دو من به یکی می‌رسم تو راحت باش
مراست هاتف غیبی در این امید بشیر
تو رابه کعبه چو سگراه نیست-ترکستان
نگاهدار وبِبُر راه و پس سر ره گیر
چنان بدست شما شد مفتضح اسلام
روا بود که یهودی کند ورا تکفیر
نگرده‌اید خرابش چنان که گر روزی
محمد آید بتواندش کند تعمیر
مسیح بس که شکایتزنان به ختم رسل
نمود حضرت از حجب سر فکند زیر
پس از تفکر بسیار داد پاسخ و بگفت:
 (که نیستند مرا امت این گروه شریر)
بدان که رهبر این قوم هیز چنگیز است
بخواه اورا-در هر جهنمی است اسیر
کزو بپرسم زن قحبه این چه دستوری است
که دادی تو به این قوم وحشی بدشیر؟
چو گشت حضرت نروو-مسیح خود را باخت
فرار کرد کمیسیون از فقیر و اسیر
من و تمامی حضار مجلس از مجلس
گریختیم چو روبه برون-زحمله شیر
فرار کردم و گفتم هزار لعنت حق
به(آغوز...!!!) و بر پدر(آغوز...!!!)-از صغیر و کبیر
نظام سلطنت ار خویشتن به ترک فروخت
خری خرید-خری پشت ریش و چشم ضریر
اگر مخارج پالان زیاده از خر کرد
کدام زین دو خرند‌ای ادیب شهیر؟
از ایندو خر‌تر آنکسی بود به جهان
که سرسری شمرد خسروان عالمگیر
تو را به نادر گیتی ستان چه کار‌ای دون؟
برو بکار خود‌ای کُرد پا بسر تزویر
دهان پاک برد نام شاه اسماعیل
که نیست طعمه هر لاشخور انجیر
خدا نکرده اگر من (سلیم) را گویم
نبُد سلامت-از من نمی‌شوی دلگیر؟
ادیب باید طرز ادب نگهدارد
نه هرچه لایق ریشش بود کند تحریر
تو را جسارت توهین به دولت ایران
نبود اینهمه بی‌عرضه گر نبود سفیر

(آغوز...!!!)=ینی چریها و گروه  ترکان جوان عثمانی که مغول وار با نشانه گرگ خاکستری گرگوار در کمین برای دریدن دیگرانند.
منبع:
رساله هزلیات
دیوان اشعار طنز و هزل عارف قزوینی
در پاسخ به سلیمان نظیف



بیشتر :

ینی چری‌گری و ینی چری سازی... کیستی و چیستی هویت طلبان دروغین وفعالین ضد ملی اختگان اجتماعی از گذشته تا کنون!-بخش ۱

۱۳۹۱ تیر ۲۱, چهارشنبه

دده قورقود و قتل عام آذريهاى ايران به دست عثمانيها!


زهد پیدا کفر پنهان بود چندین روزگار

پرده از سر برگرفتم اینهمه تزویر را 
سعدی


نادیده گرفتن کشتار وحشیانه مردم تبریز و آذربایجان بدست جلاد عثمانی‌ها عثمان پاشا یعنی همراهی در این کشتار توسط دده قورقود!

پیکره‌ای را که در زیر می‌بیند مربوط است به صفحه عنوان کتابی به نام ددم قورقود فی لسان طایفه اوغوزان که به زبان اغوزى، به خط ترکی عثمانی و در دربار عثمانى به نگارش درآمده است. در بالای این صفحه، نویسنده این کتاب تاریخ فوت عثمان پاشا را ثبت کرده است. عثمان پاشا‌‌‌‌ همان سردار عثمانی است که در سال ٩٩١ به ایران یورش آورد و با به خاک و خون کشیدن ایرانیان، برای مدتی بخشهایی از خاک ایران زمین را اشغال کرد. در زمان اشغال آذربایجان ایران توسط سربازان عثمانى، اشغالگران بد‌ترین نوع جنایت‌ها را در حق آذری‌ها روا می‌داشتند. اما مقاومت مردم آذربایجان اشغالگران را عاصى کرده بود. روزى به عثمان پاشا خبر رسید که اهالى تبریز یکى از سرداران عثمانى را در حمام کشته و جسدش را در چاه انداختند. 

عثمان پاشا که از مقاومت دلیرانه مردم تبریز به ستوه آمده بود، از این خبر به سختى بر آشفت و دستور قتل عام مردم تبریز را داد. به دستور عثمان پاشا، سربازان ترک از بام تا شام، مردم تبریز را از زن و مرد و کودک طعمه شمشیر ساختند و اموالشان را به یغما بردند. در پایان روز، بوى خون، و ضجه و ناله ى بازماندگان این قتل عام وحشیانه، فضاى شهر تبریز را پر کرده بود. مادران بر پیکر بى جان کودکان خود، و کودکان بر پیکر خونین مادران خود، شیون می‌کردند. شهر تبریز، که در آبادانی و زیبایى در سراسر ایران شهرت داشت، پس از این کشتار عمومى، به گورستانى ویرانه تبدیل شده بود. 

عثمان پاشا چهل روز در تبریز بوده است تا دچار بیماری خناق می‌شود و به همین بیماری به هلاکت می‌رسد. چهل روزى که سیاه‌ترین روزهاى تاریخ تبریز بوده است. اما برخلاف مردم تبریز و آذربایجان، عثمان پاشا نزد نویسنده کتاب دده قورقود -که به احتمال زیاد در رکاب وى بوده- ارج و قرب زیادى داشته است. تا آنجا که سال هلاکت عثمان پاشا را به عنوان سال وفات عثمان پاشا، در بالاى صفحه عنوان کتاب ثبت می‌نماید تا از آن پس هر کسى که کتاب دده قورقود را ببیند، سال وفات عثمان پاشا را نیز مشاهده کند. 
 امرى که بسیار قابل تاسف است این است که نویسنده کتاب دده قورقود نه تنها به هیچوجه انتقادى به قتل عام مردم تبریز توسط عثمان پاشا در کتاب خود ننوشته بلکه بر روى جلد کتاب خود به تجلیل از وى نیز پرداخته است و در زمانی که ایرانیان بدست ترکان عثمانی سلاخی می‌شدند، نویسنده این کتاب علاوه بر تجلیل از جلاد آذربایجان، در مدح عثمانی‌ها قلم می‌زده است!! 
 و تاسف بار‌تر از همه اینکه در صفحات اول کتابش -ضمن نوشتن وردهاى جنبل و جادو و دعای باطل سحر- می‌گوید آخرالزمان است و از نسل عثمانی کسی حکمرانی می‌کند و در ادامه می‌نویسد «و آن‌ها از پند و راهنمایی‌های من استفاده می‌کنند»! و همه این‌ها در زمانى است که این عثمانی‌ها بزرگ‌ترین قتل عام‌ها را در آذربایجان انجام می‌دادند. 
به نطر می‌‌اید شاید تنها شگفتی و معجزه این کتاب که در اوج قتل عام‌های آذربایجان نگاشته شده است این است که هیچگونه توجهی به این قتل عام‌ها نداشته است و زمانی که پدران و مادران ما آذری‌ها بدست ترکان عثمانی سلاخی می‌شدند این کتاب در مدح عثمانی‌ها قلم زده است!! 
اینکه چرا در این کتاب که درست همزمان با کشتار پدران و مادران ما بوده است هیچ کجا نهیبی به قاتلین نزده است و چراهیچ کجا داستانی از قهرمانیهای مردم و هممیهنانمان در برابر این سپاه ویرانگر و یغما گر نبرده است بیشتر شگفتی ما را بر می‌انگیزد هنگامی که می‌بینیم در آن دوره که حتی گردشگران و جهانگردان ساده اروپایی هم به همرا سایر تاریخنگاران غربی و شرقی مقاومت دلیرانه مردم تبریز را در برابر این سپاه متجاوز و یغما گر را اینگونه ثبت می‌کردند در حالی که در این کتاب هیچ کونه اشاره‌ای به آن نشده است هیچ!


صفحه عنوان کتاب ددم قورقود فی لسان اوغوزان به همراه تاریخ وفات و نه هلاکت جلاد عثمانیها در تبریز عباس پاشا در سال۹۹۱





صفحه عنوان کتاب ددم قورقود فی لسان اوغوزان به همراه تاریخ وفات و نه هلاکت جلاد عثمانیها در تبریز عباس پاشا در سال 991

مقدمات حرکت اردوی عثمانی از استانبول به سوی قلمرو ایران درست از اوایل محرم ۹۸۶ ق [۹۵۷ خ] با انتقال خیمه و خرگاه اردو به اسکدار (اسکودار) آغاز شد. ۲۳ پیش از حرکت اردو، از آنجا که بنا بود با یک کشور اسلامی و ملت مسلمان جنگ صورت گیرد، شیخ‌الاسلام شمس‌الدین احمد قاضی‌زاده، طبق سنت اسلاف خویش، با صدور فتوا، ضمن مشروع دانستن جنگ علیه صفویان، «حکم کشندگان و کشته‌شدگان و نیز اسرا و اموال به غنیمت گرفته شده» را نیز روشن ساخت. به ادعای یونس زیرک: 

در طی این سال‌ها (۹۹۸-۹۸۶ ق) [۹۶۹-۹۵۷ خ]، بخش‌های وسیعی از غرب و شمال غرب ایران از قفقاز تا آذربایجان در معرض تهاجم‌های مکرر قوای عثمانی قرار گرفت و به تصرف آن دولت درآمد. قوای عثمانی در بیشتر حملات خود به شهر‌ها و روستاهای ایران، با ‌‌‌نهایت قساوت و بی‌رحمی به کشتار و قتل عام مردم ایران پرداختند. اوج قتل عام‌های آن‌ها در سال ۹۹۳ق [۹۶۴ خ] در هنگام تصرف تبریز، در همین شهر صورت گرفت. 

قاضی احمد قمی از قتل عام حدود هزاران نفر از مردم بی‌گناه تبریز سخن گفته است. وی می‌نویسد: 

تمامی ینی چریان خود را به کوچه‌ها و محل‌ها انداخته، هرکس را به نظر درآوردند به درجه شهادت رسانیده و از دیوار باغچه به خانه‌ها درآمده هرکس را که در نقب‌ها و زیرزمین‌ها پنهان شده بود، بیرون آورده به قتل رسانیدند (....) پس از اینکه نخست قریب هفت هشت هزار نفر به قتل درآورده، صد نفر از پیرزنان طعمه شمشیر ساختند و چند تن از سادات صحیح‌النسب و علما و صلحا در این قتل عام شربت شهادت چشیدند و اطفال شیرخواره را پای به شکم نهاده به عالم آخرت رسانیدند و موازی هفت هشت هزار نفر از ساده‌رخان مه لقا و دختران سمن سیما و زنان حورلقا و اطفال مسلمانان از تبریزیان اسیر نموده در میانه خرید و فروخت نمودند (...) مجملاً از ظهور اسلام تا غایت، این نوع قتل‌عامی بر زمره مومنین سمت ظهور نیافته بود و هیچ یک از سلاطین کفر جرأت به این امر شنیع نکرده بودند که از این عثمانِ [عثمان پاشا] بی‌ایمان نسبت به مسلمانان صادر شد... 


این نویسنده در ادامه، ‌به نقل چند بیت شعر از می‌رجعفر تبریزی درباره کشتار مزبور پرداخته که در آن‌ها، شاعر از کشتار مردم در ماه مبارک رمضان، ناله و فغان سر داده است: 

تبریز چو کربلا شد از شیون و شین
فرقی که بود همین بود در ما بین
کان بهر حسین در محرم بوده است
این در رمضان بهر محبان حسین
در آخر ماه روزه تبریز الحق
گردید چو کربلا ز خون ناحق


    سروده پارسی سرآغاز  کتاب ددم قورقود فی لسان اوغوزان




«اسکندر بیگ ترکمان» نیز در «عالم آرای عباسی» درباره قتل عام مردم تبریز سخنی کم و بیش مشابه قاضی احمد قمی گفته است. وی می‌نویسد: 

در اثناء تعمیر قلعه، عثمان پاشان در تبریز تجویز قتل عام نمود... رومیان به مجرد شنیدن آن کلمه، با تیغ‌های کشیده به شهر ریخته آغاز سرافشانی نمودند... رومیه در بیرون هرکس را دیدند به قتل رسانیدند و شروع در خانه‌ها کرده به هر خانه راه یافتند مردان را طعمه شمشیر بلا ساخته اموال و اسباب را نهب و غارت نمودند و بسیاری از نساء و صبیان را اسیر کردند. فریاد و فغان اطفال و عورات به فلک اثیر رسیده...» [بود].

ادعیه طلسم و جادو و باطل سحر پیش گفتار صفحات حکیمانه کتاب ددم قورقود فی لسان اوغوزان


علاوه بر مورخان ایرانی، برخی از مورخان عثمانی که بعضا خود نیز در هنگام تصرف تبریز حضور داشته‌اند، به صراحت به قتل عام مردم تبریز اشاره کرده‌اند. از جمله «حریمی» که رساله‌ای به نام «فتح تبریز» نوشته است، در دو قسمت از اثر خود به رفتار ددمنشانه قوای عثمانی با مردم تبریز این‌گونه سخن گفته است: عساکر: 

از سحرگاه دست به هجوم همه‌جانبه زده، اموال و اسباب و دارایی اهالی شهر را چنان مورد غارت و چپاول قرار دادند که صد مرتبه ب‌تر از عملی که تیمور در حمله به سیواس مرتکب شده بود را مرتکب شدند. 

او ضمن اشاره به علت خشم سپاهیان عثمانی، به صراحت از قتل عام مردم تبریز این‌گونه سخن گفته است: 

پیروزی ناچیزی که نصیب دشمن دین و گروه ضالین شد، موجب شادی و سرور مردم شهر تبریز گشت. آن‌ها پس از آن، هرگاه عساکر روم را تنها می‌یافتند آن‌ها را لخت می‌کردند و یا می‌کشتند. عساکر روم از این عمل به ستوه آمدند و لیکن از سوی حضرت سردار اجازه غارت و قتل عام مردم را نداشتند. اما ندایی در میان آنان پیدا شد که می‌گفت: عساکر روم از جانب رب‌العالمین مجاز به غارت و قتل‌عام مردم‌اند. از این رو عساکر از یک طرف هجوم همه‌جانبه آورده، زن و مرد بی‌شماری را که در شهر و در اردویشان بود، را قتل عام کرده و مال و منالشان را به غارت و یغما بردند. 

از جمله مورخان معروف دیگر عثمانی که به واقعه تبریز به صراحت اشاره کرده‌اند یکی «مصطفی سلانیکی افندی» و دیگری ابراهیم پچوی افندی است. سلانیکی می‌نویسد: 

مردم تبریزهرگاه عساکر را تنها می‌دیدند، درصدد انتقام برمی‌آمدند. مردم در دل عقده داشتند و به دنبال بهانه بودند تا داد خود را بستانند. از این رو به خواست خدا، بر زبان عساکر چنین جاری شد که این مردمان ستیزه‌جو را باید قتل عا کرد و الا این‌ها نه مطیع می‌شوند و نه تن به قبول حق می‌دهند. ناگهان یک روز آشوب و واویلایی به پا خواست، عامه عساکر اسلام سلاح برگرفته و گفتند قتل عامی به پا خواسته است. نخست شهر غارت و یغما شد و همراه با نهب و غارت، قتل عام مردم نیز عملی شد. 

 پچوی نیز در تاریخ خود به واقعه تبریز به صراحت اشاره کرده است. البته وی گروه‌هایی از مردم که از دم تیغ سپاه خونریز عثمانی گذشتند را به طور مشخص نام برده است. وی می‌نویسد: 

عساکر، شهر را مورد هجوم همه‌جانبه قرار داده و به مدت سه روز و سه شب عموم مردم را قتل‌عام» کردند... عساکر هر که را از «سادات»، ‌ «بزرگان»، «تجار»، و «اهل صنعت و حرف» یافتند «بی‌رحمانه» به قتل رساندند. 



و اینک این کتاب ددم قورقود فی لسان اوغوزان که در برابر من قرار دارد کتابی که این روز‌ها شده است قران ینی چری‌ها در حالی که به هیچ عنوان نه تنها از کشتار پدران و مادرانمان در تبریز ننوشته است حتی کوچک‌ترین اشاره‌ای بنام آذربایجان و تبریز هم نکرده است چننین بیشرمانه در جای جای این کتاب می‌بینیم آمده است تا مشکلات عثمانی‌ها را با رهنمود‌هایش حل کند 
چه بسا که با سرپوش گذاشتن و سکوت خود بر این ستم خود بیتردید بزرگ‌ترین شریک این تجاوزات بوده است!


واژه عثمانی در صفحه یک کتاب ددم قورقود فی لسان اوغوزان و تعاریف بعدی نویسنده در همان آغاز از عثمانیان و رهنمودهای خود به آنها 





 نقاشی تاریخی از یک جهانگرد اروپایی مربوط به سال ۱۶۰۳ که هنگامه شادی و پیروزی پدران و هممیهنان تبریزی ما را بر لشگر متجاوز و خونخوار 
ترکهای عثمانی همزمان با ورود لشگر شاه عباس ولی از درون تبریز به تصویر می‌کشد در حالی که سر سرداران و سربازان  ترکان عثمانی متجاوز را 
بریده بر بالای نیزه‌هایشان قرار داده‌اند و به پیشباز ارتش پیروز ایران می‌روند!(منبع کتاب تاریخ چهار هزار ساله ارتش ایران-نوشته اسداله معطوفی)

آنگاه در همین دوره در کتابی که میخواهند به زور آنرا سند هویت و ادبی تاریخی آذربایجان بنامند هیچ اشاره ای به این قهرمانیها و دلیریها و برعکس تجاوزات سپاه یغماگر عثمانی نشده است که هیچ در جای 
جای آن در مدح آین متجاوزین و قالتلین نیز مداحی کرده ست!







گفتارهای بیشتر در این زمینه:

این سروده پارسی سر آغاز کتابی است بنام ددم قورقود علی لسان طایفه اوغوزان بزبان اوغوزی !

.

۱۳۹۱ تیر ۱۷, شنبه

این سروده پارسی سر آغاز کتابی است بنام ددم قورقود علی لسان طایفه اوغوزان بزبان اوغوزی !


خوبان پارسی گوی بخشندگان عمرند

ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ


پیکره‌ای که در برابر شماست بیتی است از یک سروده پارسی و  سر آغاز کتابی است بزبان اوغوزی بنام ددم قورقود علی لسان طایفه اوغوزان!
این کتاب در دربار عثمانی نگاشته شده است و سرشار است از واژه‌ها و نکته‌های زبان پارسی بویژه نامهای ایرانی برگرفته از کتابهای ایرانی بویژه شاهنامه فردوسی!
این سروده به خط خوش نگاشته شده است و در همه این کتاب تنها نوشته ای است که به خط خوش نگاشته شده که نشان از اهمیت آن برای نگارنده این کتاب داشته است:


به هنر کوش زانکه در عالم    ادب آنراست کو هنرور است


 همانطور که می‌دانیم ادبیات عثمانیان بشدت از ادبیات و زبان پارسی بهره گرفته است بطوری که زمانی زبان دربار عثمانی هم فارسی بوده و برخی از شاهان و سلاطین عثمانی به پارسی شعر گفته و سرو ده‌اند و این تاثیر ادبیات فارسی با مهاجرت روزافزون ایرانیان آرامش‌طلب و بیزار از جنگ به آسیای صغیر آغاز و قدرت می‌یابد و تا پایان قرن ۱۹ میلادی شاید بتوان گفت مهم‌ترین وسیله نشر ادب در عثمانی بوده باشد در این عهد تقریباً اکثر کتاب‌های ادبیات فارسی به ترکی ترجمه می‌شود که بر غنا و ارزش ادب عثمانی می‌افزاید و آن‌را برای رشد همه‌جانبه آماده می‌کند. این دوره تا قرن ۱۹ که ادبیات عثمانی تحت تأثیر ادب غرب قرار می‌گیرد پابرجاست.
اوغوز به قبایل ترکان اوغز (غز) اطلاق می‌شود که مردمانی بودند چادر نشین برامده از صحرای شرق اسیا ترکستان شرقی و ماورا چین تا دشتهای قبچاق!
یادآوری می‌شود ایرانیان هزاران سال پیش دیواری را در قفقاز شمالی در شهری بنام دربند ایجاد کرده بودند که از هجوم و آسیب این مردم به سرزمینهای ایران جلوگیری نمایند!






نوشته دیگر در این زمینه:



تاثیر کتاب اوغوزی ددم قورقود علی لسان طایفه اوغوزان از شاهنامه فردوسی!


















تاثیر کتاب اوغوزی ددم قورقود علی لسان طایفه اوغوزان از شاهنامه فردوسی!


چنین گفت رستم به اسفندیار
که کردار ماند ز ما یادگار

فردوسی 


فردوسی 




پیکره‌ای که در زیر مشاهده می‌کنید برگی از کتاب ددم قورقود علی لسان طایفه اوغوزان است که  در دربار عثمانی می‌زیسته و این کتاب به نوشته نویسنده آن در آغاز کتاب مربوط به شخصیت قورقوت در زمان عثمانی بوده است که با رهنمودهای حکیمانه خود در آنزمان مشکلات مردم را حل می‌کرده است! از نکات بسیار جالب این کتاب آن است که در جای جای اینکتاب از اسامی و شخصیتهای شاهنامه فردوسی نام برده است که این خود نشان دهنده شدت شهرت شاهنامه بوده است که فرای مرزهای ایران در دربار شاهان و امپراطوران دیگر هم سخن از شخصیتهای شاهنامه بوده و برای راهنمایی و سمبل مردانگی همواره بدان اشاره می‌شده است!

رستم را نام اگرچه سخت بزرگ است 
زنده بدوی است نام رستم دستان

رودکی 




رستم یل پهلوان نامدار ایرانی یکی از این اسطوره هاست که فردوسی پاکزاد وی را در شاهنامه جاودان کرد و همانگونه که می‌بینیم  حتی دده قورقود هم در رهنمون‌هایش از وی نام می‌برد!

گویند که مرز تور و ایران 
چون رستم پهلوان ندیده ست



خاقانی